|
بيش از اينها، آه آري.. بيش از اينها ميتوان خاموش ماند
|
مقصد را كه از من گرفتي،
بيراههها دورهام كردند
انتقام همهي بيهودگيهايم را
از تو خواهم گرفت..
اما نه..
ماههاست به نوشتههايم رنگ پاشيدهاي
حساب بي حساب ميشويم
رقص من
به وقتِ غروب شعلههاي زرد ست
و به افق ِ نگاهِ تو
شعلههاي آبي كه برميآيند
وقت رقص منست..
بايرام اولوب، قيزيل پالچيق ازللر
ناقيش ووروب اتاقلاري بزللر
طاخچالارا دوزمهلري دوزللر
قيز- گلينن فندقچاسي، حناسي
هوسلنهر آناسي، قايناناسي...
نوروزتان بيغم
با چراغهاي شب ميتابي
با بادها و جلوتر از ابرها ميآيي
با شعلههاي اول زمستان سر ميرسي
با غنچهباران هاي اول بهار ميروي
بيقرارهاي ابتدامان مدام برميگردي
با چراغهاي شب ميتابي..
تكرار ميشوي با سنگهاي من
تكرار ميشوي در لايه لايهام
تكرار مي...
كيست كه هي
انگشت ميزند در من؟
...
وَ بيدار ميشوم هر بار
به اميد مرگي كه در رگهايم عاشق شود
هـيـوا مـسـيـح